حتی بدون بال،کبوتر کبوتر است.

مردم از بس دهنم بسته موند،چیکار کنم؟

نویسنده :محمد مَهدی
تاریخ:یکشنبه 23 مرداد 1390-05:58 ق.ظ

گفتم میشینم با مامانم حرف میزنم اما نمیدونم چیکار کنم هرکاری میکنم دهنم باز نمیشه.اصلا نمیتونم حرف بزنم با هیچ کس نمیتونم.نمیفهمم چه مرگمه؟!(مادربزرگم هر وقت میزنگن باهم صحبت کنیم اصولا ازم میپرسن هنوز زبون باز نکردی؟!)
حالا من اینجا دکتر رو راضی کردم مامانمم راضی کردم رفتم کمیسیون جلوی اون همه ادم چیکار کنم؟!
واقعا فکر میکنم به خاطر این زبونم بالاخره باید بیخیال تی اس و تغییر جنسیت بشم.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

از مدرسه...

نویسنده :محمد مَهدی
تاریخ:جمعه 21 مرداد 1390-04:08 ق.ظ

خدارو شکر مشکلم با درس زبان داره کمتر میشه(همیشه مشکل داشتم با درس انواع زبان!اما زبان انگلیسی بیشتر)
اوایل یه روز زبان و گسسته داشتیم سر زنگ گسسته تنها کسی که جواب میداد من بودم زنگ بعدش تو امتحان زبان با اختلاف 4-3 نمره کمترین نمره ی کلاس شدم!
البته الان که استاد گسسته مون عوض شده من نمیتونم چیزی جواب بدم چون این یکی استاد همیشه وقتی سوال میپرسه میگه:دخترا بگن...!!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

متفرقه!

نویسنده :محمد مَهدی
تاریخ:سه شنبه 18 مرداد 1390-06:56 ق.ظ

بنویسید به دیوار سکوت:عشق سرمایه هر انسان است
بنشانید به لب حرف قشنگ، حرف بد وسوسه شیطان است
و بدانید که فردا دیر است، واگرغصه بیاید امروزتاهمیشه دلتان در گیر است
پس بسازید رهی را که کنون ،تا ابد سو
ی صداقت برود
وبکارید به هرخانه گلی، که فقط بوی محبت بدهد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اسم من اخرش چیه؟!

نویسنده :محمد مَهدی
تاریخ:شنبه 15 مرداد 1390-04:16 ق.ظ

به خواهر کوچیکم یاد دادم بهم بگه محمد مَهدی.
چند وقت پیش مادربزرگم ازش پرسیدن اسم---- چیه؟خواهرم هم گفت:محمد مَهدی!گفتن چی؟گفت:محمد مَهدی.یهو مادربزرگم برگشتن به من گفتن این چی میگه؟میگه محمدچی؟محمد حسن؟(اخه خواهرم هنوز نمیتونه درست همه چیز رو بگه!)یعنی چی؟
پسر منم مونده بودم چیکارکنم؟داشتم دیگه کم کم میرفتم زیر مبل پناه بگیرم!!!خدا رو شکر مادربزرگم دیگه بیشتر بهم گیر ندادن منم بعدش سر فرصت که خواهرمو تنها گیر اوردم بهش گفتم اسم من چیه؟گفت محمد مَهدی.بعد بهش گفتم نه اسمم همون ----!بچه هنگ کرد فرداش رفته بود از اون یکی خواهرم اسم منو میپرسید!

راستی امروز تولد خواهر کوچیکم ه 2سال پیش شب نیمه شعبان به دنیا اومد!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مطلب رمز دار : قد

نویسنده :محمد مَهدی
تاریخ:سه شنبه 11 مرداد 1390-04:30 ق.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خاطره(نه چندان قدیمی)!!!

نویسنده :محمد مَهدی
تاریخ:سه شنبه 4 مرداد 1390-05:25 ق.ظ

سلام به همگی
فعلاکه حسابی سرم شلوغه چیزی نمیتونم بنویسم ولی یه خاطره از حدود دو ماه پیش نوشتم اونو میذارم:
تو امتحانای نهایی!یه روز حوصله ام سر رفته بود رفتم تو خیابون دوچرخه سواری.یه 10 دقیقه ای که دوچرخه سواری کردم پلیس جلومو گرفت!گفت خانم ها اجازه ندارن تو خیابون دوچرخه سواری کنن!یه اقایی هم اونجا بود گفت:تو خیابون دوچرخه سواری میکنی؟گفتم ارره.گفت پووووووف.منم گفتم پوف و زهرمار(البته باصدای بلند نگفتم)فقط با صدای بلند بهش چشم غره رفتم!اونم دیگه راهشو کشید رفت.بعدش اومدم خونه زنگ زدم به 110 سوال کردم دیدم یارو دروغ گفته فقط میخواسته کرماشو بریزه.
حالا از پلیس ه هم بگذریم من عادت دارم!هروقت میرم دوچرخه سواری مردم تازه یادشون میفته که ماشنشون بوق داره میخوان بقیه هم بفهمن!یه چیزایی هم میگن ولی من گوشام سنگینه نمیفهمم!!!

(حالا که میرم مدرسه یه روز مامانم هی به من نیگا میکرد بعد گفت رفتی مدرسه از تو افتاب جمع شدی!!!سفید شدی!)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic