حتی بدون بال،کبوتر کبوتر است.

اتفاقات مدرسه

نویسنده :محمد مَهدی
تاریخ:دوشنبه 15 اسفند 1390-07:27 ب.ظ

سلام

امروز سر کلاس دینی نشسته بودیم دیدیم یه نفر داره ضجّه میزنه رفتیم دم پنجره فهمیدیم یکی از کارگرهای ساختمان روبه رویی از بالا افتاده و البته اخرشم فهمیدیم فوت کرد اما از بچه ها بگم:

معلم دینی مون حالشون بد شد و فشارشون افتاده بود دخترا هم که زار میزدن یکی نمیدونست فکر میکرد صاحب عزان!منم مدیریت بحران رو به دست گرفته بودم...

اول دخترا رو از کنار پنجره فرستادم اونور و پنجره رو بستم که کمتر صدای گریه و دادهای بیرون بیاد تو.

بعدش رفتم تو دفتر قندون رو برداشتم به هرکی که فشارش افتاده بود قند دادم بعدشم که گذاشتمش تو دفتر و برگشتم سرکلاس یادم افتاد به معللمون ندادم!اومدم ماست مالی کنم به معلممون گفتم شما برین یه اب به صورتتون بزنین،گفتن نمیتونم راه برم!دیگه دلو زدم به دریا!گفتم شما هم قند میخواستین؟گفتن ارهخلاصه از یکی از بچه ها شکلات گرفتم دادم بهشون.

زنگ تفریح هم که به اروم کردن دخترا گذشت...

بعدش نشستم به خودم شک کردم که چرا من گریه نمیکنم؟عادیم؟بعدش که رفتم بیرون استاد فیزیک و دیفرانسیلمون(که مَردن) رو دیدم به این نتیجه رسیدم که نه مشکلی ندارم عادیم

زنگ بعد دیفرانسیل داشتیم استاد اومد سر کلاس میخواست بچه ها رو اروم کنه با یه لبخند گنده اومد سرکلاس و شروع کردن از امار مرگ و میر و حوادث پیش بینی نشده و... صحبت کردنو بعدشم گفتن درس میدم فکرتون مشغول بشه موقع درس دادن دیدن باز همه تو خودشونن و پکرن گفتن بچه ها من عادت ندارم کلاستون اینقدر ساکت باشه یه خرده حرف بزنین،بزنین تو سر و کله ی همدیگه،شیطونی کنین... بابا یه خرده سر و صدا بدین دیگه

خلاصه همینو بگم که بنده خدا اومد ثواب(یا صواب؟)کنه کباب شد!زنگ که خورد فحش نبود که از این کلاس بیرون نره(دخترای بد)میگفتن یه نفر مرده این نیشش تا بنا گوش بازه بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق

حالا هرچی بگو برای خودتون داشت این کارا رو میکرد

دوستمم بهم گفت تو از زگیل بی احساس تری!!!ولی خب وقتی میخواست به استاد فیزیکمون بگه بهم ترفیع داد!!!گفت من خود زگیل بی احساسم!(دست شما درد نکنه)

ولی از اینا گذشته اگر یه ذره ایمنی رو رعایت کرده بودن این اتفاق نمی افتاد.کارگرا باید کمربند داشته باشن و به داربست ها وصلش کنن،کلاه ایمنی داشته باشن،حتی اگر اینا نبود فقط یه توری برای جلوگیری از ریختن مصالح رو سر عابرا بود هم احتمالا این اتفاق نمی افتاد ولی خب...

انا لله و انا الیه راجعون

در پایان هم من دوساعت اخر جیم زدم و قبل از رفتن به خونه رفتم از نزدیک صحنه رو دیدم تا ثابت کنم بی احساسی من هیچ حد و مرزی نداره!!!

یا علی(ع)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic